مهدیار اسماعیلیاظهارکرد: ایده این نمایشنامه به حدود ۹ ماه پیش بازمیگردد و طی این مدت تغییراتی در متن آن اعمال شده است. با توجه به اختلالات روانشناختی یکی از شخصیتهای اصلی داستان، تصمیم گرفته شد عناصر نقاشی به نمایش اضافه شوند. اگرچه این موضوع به طور مستقیم به بیننده منتقل نشد، اما مخاطبان موفق شدند برداشتهایی دقیق از مباحث روانشناختی مطرح در اثر داشته باشند.
او ادامه داد: در طراحی صحنه، بومهای نقاشی به شکلی ساعتگرد و از چپ به راست چیدمان شدهاند، تا نشاندهنده تغییرات روحی شخصیت اصلی باشند. در طول روایت، تغییر تدریجی مضامین و رنگها از روشن و امیدبخش به تاریک و مرتبط با مرگ بازتابدهنده وخامت حال او بود. همچنین، با حذف بخش رورانس در پایان نمایش، فرصتی برای حضور مخاطبان روی صحنه و مشاهده نزدیک آثار فراهم شد؛ ایدهای که دقیقاً انعکاس آرزوی شخصیت زن نقاش در داستان بود. اسماعیلی اشاره کرد: در برخی اجراها، اتفاق جالب دیگری نیز نمود پیدا کرد؛ تعدادی از مخاطبان تصمیم به خریداری تابلوهای موجود گرفتند.
وی توضیح داد: بازیگران با بهرهگیری از تجربیات اعضای تیم طراحی و نقاشی پشت صحنه توانستند درکی عمیقتر از زندگی و کار یک نقاش کسب کرده و نمایش واقعیتری از این حرفه ارائه دهند. میان نقاشیهای مختلفی که برای انتخاب دریافت شد، آثاری در سبکهایی نظیر امپرسیونیسم و اکسپرسیونیسم برگزیده شدند. مسئلهای که هنگام همکاری با هنرمندان مطرح بود، نگرانی آنها درباره حفظ کیفیت فیزیکی آثارشان بود. این دغدغه با تضمین امنیت نگهداری آثار رفع گردید و در نهایت حدود ۳۰ تا ۳۵ اثر از ۱۰ هنرمند برای اجرا انتخاب و استفاده شد.
دیدگاهتان را بنویسید